سلام از این پست به بعد اگه تو متنهام یکم بی ادبی بود ببخشید یا اگر قابل تحمل نبود با خدا حافظیت خوشحالم کن !واگر هم عادیه برات و قابل درک برا منم نظر بزار .من که کلی حرف یا زرررر زدم و کلی از شما خواستم بهم بگین باید چکار کنم هیچکسی اهمیتی نداد .واقعا که........
مهمترین پیشرفتی که تو این روزا دارم اینه که هر روز با شدت بیشتری به گا میرم ..!! :|
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391-11:06 ق.ظ
همیشه دیر می فهمیم !
وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد :
یک لحظه آفتاب در هوای سرد غنیمت می شود .
خدا در مواقع سختیها تنها پناه می شود .
یک قطره نور در دریای تاریکی همه ی دنیا می شود .
یک عزیز وقتی که از دست رفت همه کس می شود .
...
پاییز وقتی که تمام شد ٬ به نظر قشنگ و قشنگ تر می شود ...
امروز تمام چیزها و آدم های اطرافمان را خوب نگاه کنیم .
زندگی خیلی طولانی نیست ...
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391-11:05 ق.ظ
لذتی که در مکیدن انگشت بعد از خوردن پفک هست....در خود پفک نیست.
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391-11:02 ق.ظ
میتونی با دستات سنگ پرت کنی..
میتونی هم بذر عشق و اعتماد بپاشی
انتخاب خودته ..
ولی اگه سنگ پرت میکنی توقع نداشته باش دیگران بهت نزدیک بشن تحملت کنن ..
آخه همه سنگها سر آدمو نمیشکنه که ..
چند ماه بعد خوب بشه
بعضی سنگها دل آدمو میشکنه صد تا بخیه هم که بزنی دیگه خوب نمیشه .....
راستی آیا واقعا میشه به دستات اعتماد کرد؟ خیلی ها منتظرت وایستادن ببینند با دستات چکار میکنی
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391-11:00 ق.ظ
سلام بچه ها خوبین منم ای خوب یا بد میگزره اما چقدر بد میگزره نمیدونم کی درست میشه .
من خیلی به دوستان در ر ابطه با مشکلاتشون حرف زدم تا جایی که تونستم راهنمایی کردمشون حالا به اندازه فهم خودم اما حالا از شماها کمک میخوام .
به من بگین من باید چکار کنم که مشکلاتم حل بشه
بس توکل کردم توکل دونه بفله شد
بس امیدواری میدادم امیدم کلا قطع شد
بس خدا رو شکر کردم دیکه اعتقاداتم داره از بین میره
بس دعا کردم دیگه دعایی نمونده
الانم دیگه واقعا کم اوردم .از نظر و نیاز گرفته تا ..........
همه کار کردم اما نشد که نشد
حالا بهم بگین چکار کنم؟
دعا نویسی رمالی چیزی نمیشناسین؟
وردی جادویی؟
بهم بگین جان مادرتا بگین باید چکار کنم؟
یعنی خودکوشی؟ 
منم میخوام شاد باشم خوش باشم چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟
یعنی منم برم جنایت کنم یا خفت گیر بشم؟
بابا 27 8 سالمه پس کی ؟ تا کی پیر شدم .میگن تو حرکت کن خدا برکت میده بابا منکه بس حرکت کردم و بس اینور اونور زدم فلج شدم
بهم بگین چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شنبه 30 اردیبهشت 1391-06:49 ب.ظ

در روزهایی که دلم شکسته بود یاد حرفهای "پدر ژپتو" افتادم که میگفت:
پینوکیو !
چوبی بمان.آدم ها سنگی اند.دنیایشان قشنگ نیست...
اما این روزها آرامم...آنقدر که از پریدن پرنده ای غافل نشده و در هیچ خیابانی گم نمیشوم.
این روزها ...
آسانتر از یاد میروم.آسانتر فراموشم میکنند...
میدانم !
اما شکایتی ندارم
آرامم ...گله ای نیست.انتظاری نیست.اشکی نیست.بهانه ای نیست...
این روزها تنها آرامم...یک وحشی آرام! آنقدر آرام که به جنون چندین ساله ام شک کرده ام !
میترسم نکند مرده باشم و خودم هم ندانم...
شنبه 30 اردیبهشت 1391-06:43 ب.ظ

از همان ابتدا دروغ گفتند!
مگر نگفتند که " من " و " تو" ، " ما " می شویم؟!
پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست!
از کی " تو" اینقدر سنگ دل شد ؟!...
اصلا این " او" را که بازی داد ؟!...
که آمد و " تو" را با خود برد و شدید " ما " !
می بینی...
قصه ی عشقمان
فاتحه ی دستور زبان را خوانده است...
شنبه 30 اردیبهشت 1391-06:39 ب.ظ
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره
بی بهونه می باره
از کسی خجالت نمی کشه
به کسی توجه نمی کنه ...
می باره و می باره و می باره .....
و آنقدر می باره تا آبی بشه
آفتابی بشه
کاش می شد آسمون بود
کاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر
بباری تا بالاخره آفتابی بشی ..
بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده
انگار نه انگار که غمی بوده..
وهمه چیز فراموشت بشه !!!
شنبه 30 اردیبهشت 1391-05:39 ب.ظ
سلام خوبین .چه خبر.ما رو که دیگه کسی تحویل نمیگیره.فدای سرم که تحویل نمیگیرین .چکار کردین که حالا بخوای واسم بکنی .همه بهم میگفتن 95 درصد ادمها نامردن و بی خیال وقتی خودشون غم دارن و یجورایی دلشون میگیره در طول 24 ساعت 25 ساعتش رو اس میدن به این و اون که ای دلم گرفته و هزار درد و مرض دیگه .ولی وقتی هم که خوب و شادن یادی از کسی نمیکنن و دنبال یکی دیگن ویادی ازون طرف نمیکنن.این رو جدی میگم .بزارین اینطوری بگم تا باور کنین. من خودم رو مثال میزنم که به کسی بر نخوره.
من 1 دوستی دارم تمام دردامو غمهام رو به جون میخره ساعتی یک بار ازم خبر میگیره .همش میگه کجایی چکار میکنی .چیزی خوردی یا نه هفته های اول فکر میکردم من دیونشم چقدر خوب که یکی همش هواسش بتو باشه.برات نظر کنه برات نماز بخونه وکلی برات هدیه بگیره .جشن تولدت رو که خودت یادت رفته برات جشن بگیره .هر روزم عشقش بتو بشتر و بیشتر میشه ولی تو نامردی میکنی بس که بهت محبت میکنه و بس که بهت التماس میکنه تو خوشی زده زیر دلت به دخترای دیگه (یا پسرای دیگه) شماره میدی و شماره قبول میکنی .اونم که اس میده یه اه میگیو یادت رفته که موقعی که تنها بودی تنها کست بود تنها کسی بود که تنهات نزاشت ولی تو حالا که یکی دیگه رو چیدا کردی دیگه اون رو داری فراموش میکنی اس ام اس که میده جواب نمیدی .زنگ که میزنه سرد جواب میدی .دیگه عشق جدیدت برات جزابتره تا اینکه دیگه کسی که تموم دنیاش بودی رو فراموش میکنی و میچسبی به کسی که تازه اومده در کل اولی رو فراموش کردی .چند روزی که میگزره یا چند هفته ای میبینی خیلی خودت رو گم کردی تا بخودت میای میبینی اینی که تازه باهاش اشنا شدی داره بهت خیانت میکنه دروغ میگه .تویی که یه روز ناز می اوردی حالا باید ناز بخری .باید کادو بخری باید اس بدی تا اس بده وگر نه فراموش میشی یهو تو پیامهای ذخیره چشت میوفته به پیامهای دوست اولت هر چی فکر میکنی میبینی هیچ کس جای اون رو نتونسته بگیره با خودت میگی یادش بخیر روی 500 تا اس میداد چطوری .اما حالا روت نمیشه یه اس بدی بهش با خودت خاطره ها روو تکرار میکنی .گلوت رو بغض چر میکنه ولی خبری نیست.نو خلوت اشک میریزی با خدا شرط وقرار میزار ی که اگه یبار دیگه بر گرده و محلم بده فلان میکنم............ولی دیگه خبری نیست. بعد از کلی زجر رو دلتنگی بهش زنگ میزنی ولی گوشیش خاموشه ....از اینور اونور ازش سوال میکنی به دوستاش به فامیلاش به محلشون سر میکشی وقتایی که دلت میگیره اهنگی رو میزاری که اون دوست داشت. جایی میری که با اون از اونجا رد شدی . اس ام اسهاشو میخونی ولی باز خبری نیست.در کل از همه بیزار میشی با همه قهر میکنی نهارو شام نمیتونی بخوری. شب با خودت خلوت میکنی .با خودت عهد میبندی .خودت رو میزنی اشک میریزی با خدا دعوا میکنی............از خدا میخوای که خوابش رو ببینی .......برای همه ازش صحبت میکنی ولی ازش خبری نیست......دیگه به هیچکس اعتماد نمیکنی.نمیتونی به کسی دل ببندی .فیلم یا عکس یا هر چیزی که ازش مئنده رو بر میداری بو میکنی بوس میکنی .بغض داره خفت میکنه اما ازش خبری نیست .خنده هات از کار افتاده.زبون بازیهات تموم شده .زورکی میخندی ولی ازش خبری نیست .کسی که از عشق برات حرف میزته یاده طرف میوفتی .دوست داری داد بزنی ولی ازش خبری نیست........یهو یجوری از یه گوشه کناری میفهمی ازدواج کرده............بهم میریزی و میگی خدایا ..................کونت میسوزه ولی خبری ازش نیست .این قصه ی ادمهایی هست که فکر میکنن با همه دوستی کردن خوبه ........
هر فکری میخوای بکن ولی من درست گفتم مگه نه>>>>؟
این روزگار ما ادمهاست
تو را به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه
که صبر ، راه درازی به مرگ پیوسته ست
جمعه 29 اردیبهشت 1391-12:42 ب.ظ
خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها،یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن ...
سلام به همه .اوا بگم این مطالب رو با گوشی دارم ارسال میکنم اگه دیر میاد یا بد میرسه .ببخشید الان روی تخت دراز کشیدم کنار پنجره رو به باغچه بجز چند نا گربه کسی دیگه ای نیست .نمیخواستم بنویسم به اسرار مهدی عزیز که دیوانم کرد بس اس داد .ولی قول نمیدم مثل قبل بنویسم .چون خیلی نامردین .خیلی...........
شب که می شود نبودن هایت را زیر بالشم می گذارم
و شجاعت خود را زیر سوال می برم …
دوام می آورم تا فردا ؟؟؟

پی نوشت:
خدایا در لیست ادمهایت اشتباهی شده است
من که ایوب نیستم!!!
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391-04:43 ب.ظ
بچه که بودیم از آسمان باران می آمد.بزرگ شدیم از چشمهایمان می آید.
بچه بودیم همه چشمهای خیسمون رو میدیدند.بزرگ شدیم
هیچ کس نمی بینه . بچه بچه بودیم توی جمع گریه می کردیم. بزرگ شدیم توی خلوت.

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه رو یکسان دوست داشتیم
بزرگ که شدیم بعضیها رو کم و بعضیها رو بی نهایت دوست د اریم.
بچه که بودیم همه رو تا 10 دوست د اشتیم.بزرگ که شدیم قضاوتهای
درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه.
کاش هنوزم هم همه رو به اندازه همون بچگی 10 تا دوست داشتی
بچه بودیم دوستیهامون تا نداشت .بزرگ که شدیم همه دوستیهامون تا
داره بچه که بودیم ،بچه بودیم .بزرگ که شدیم،بزرگ که نشدیم هیچ،
دیگه همون بچه هم نیستیم ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم
،و همیشه بچه بودیم ...
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391-04:37 ب.ظ
بو میاد..
یه بوی بد
توی کوچه های شهر
بوی ادرار یه مرد
بو میاد..
بوی تعفن یه زن
اگه من خواب می بینم
به گوشم سیلی بزن
بو میاد..
بوی کثافتی به سنگ
بوی درد بی کسی
بوی آروق یه پیرمرد لنگ
بو میاد..
یه بوی بد
بوی نامردی و زور
بوی مردی که شده از زنی سرد
بوی صد رنگی میاد
بوی تزویر و ریا
بوی گند یک دروغ
که بهش می گفت: بیا
بو میاد..
بوی دروغای یه مرد
بوی وعده و وعید
بوی اشک و آه و درد
بو میاد..
بوی خیانتی عظیم
من پناهم به خداست
از شر شیطان رجیم
بو میاد..
بوی نشستن یه غم
مردی که جلو زنش
از خجالت شده خم
بوی تنهایی و غم
بوی دلتنگی میاد
دل اون تنگ شده
از خدا گریه می خواد
همه بد بو شده اند
بعد خوردن شراب
به کی لعنت بکنم
به کویر یا به سراب؟؟
جای خود را کرده
طفل معصومی خیس
میندازیم گردن اون
همه ساکت،همه هیس!
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391-12:03 ب.ظ
خداحافظی...
چه عمری گذشت
تا باورمان شد
آنچه که باد برد، ما بودیم!
سلام به تمامی بازدید کنندگان چه دئستان عزیز و چه مهمانان رهگذر به دلایلی این آخرین پست تو این روز برای چند سال بودن توی این وبلاگ هست.احتمالا یه هفته ای نباشم .نمیدونم برای کسی مهم هست یا نه ولی میدونم خودم با این که نمیزاشتم حتی یک روز این وبلاگ بدون پست جدید روزش رو شب کنه ولی باید یه هفته ای شایدم دیگه بر نگشتم هر چی خدا بخواد .ولی خواستم یکم حرف بزنم و برم .یکی اینکه بگم این وبلاگ روزی 200 تا بازدید کننده داشت حالا یا یکی تو گوگل سرچ میکرد به وبلاگ من بر میخورد یا یکی سالهاست که میادو میره .یکی حرفهاش شبیح من بوده یا یکی غمگین یا شاد بوده نمیدونم ولی من همیشه از خدا خواستم که همیشه حتی یه جمله از چرندیاتم به درد یکی بخوره متاسفانه با این همه بازدید کننده کسی نه نظری میزاشت نه چیزی بجز چند تا از دوستان که لطف داشتن .بهر حال از همه ممنونم که با ائومدنشون آمار وبلاگ رو بالا بردن. یه گلایه هم از کسانی دارم که هر وقت غمی داشتن با من در ارتبات بودن و کلی باهاشون دردو دل میکردم ولی یه بار هم به من فکر نکردن .بعضی ها هم که از شوخی و حرف زدن من خوششون میومد برای خنده به من اس میزدن در کل نمیخوام حرف بدی بزنم ولی من که مهم نیستم من یه روز هستم یه روز نیستم اما همیشه چیزی رو بخواین که بتونین شما هم باشین .اگه تو غم با کسی هستین یا زمان غمتون تو شادیها و خنده هاتونم باهاش باشین مطمئن باش تو که غم داری اونم به اندازه خودش درد غم داره شایدم بیشتر .یکی دیگم اینکه اگه اینجا اسمی آوردم یا یه وقت حرفی زدم که به خودت گرفتی اشتباه کردی و مثل من و تو خیلیهای دیگه هم هستند .یادتون باشه برای هم دعا کنیم هر چیزی که هستیم خدا رو شکر کنیم .برای مریضها دعا برا ی گرفتارها و........ چه روزها زود میگزره من که چیزی ازاین دنیا نفهمیدم جز رنج و درد ولی خدارو شکر .... اینم که میگم خدایا برسون 500 یا 600 میلیارد خودتون میدونید که شتر در خواب بیند پنبه دانه ولی باز هم میگم خدایا برسون 500 600 میلیارد پول نقد 30 40 تا مدرسه میسازم و 500 600 تا رو عروس داماد میکنم و الباقیشم میخورم و میپاشم و هدیه به ارواح میکنم.(بیلاخ)
سالها بود که این وبلاگ همدم تنهایی های من و دلتنگی های من بود.
تو غم و شادی همراهم بود. این وبلاگ پر شده از تمام لحظه های یک آدم احساسی
که سالها کوشید تا کسی ازش رنجیده خاطر نباشه.سالها صادقانه و روراست بود .روک و
روراست و بی پرده حرفم رو میزدم کلاس الکی نزاشتم
و همیشه هم از این رو راستی و ساده دلی ضربه خورد.این وبلاگ یادآور رنج های من بود،
شادی های من بود، اشک ها و رویاهای من بود...
امیدوارم هرکس که از این به بعد آرشیو این وبلاگ را میخونه، پی به حس درونی این متن ها ببره.
طی این سالها از طریق این وبلاگ دوستای خوبی پیداکردم که هیچکدوم ناراحتی
برای من نداشتند...
شاید تنها دلیل بسته شدن این وبلاگ، (البته نمیدونم ولی شاید برگشتم شایدم نه )خودم
باشم... خودم که با همه تلاش هام
برای رضایت آدمای دوروبرم جز دورویی چیزی ندیدم... و شاید دهانی که بی موقع باز شد...
بی دلیل دلی رنجیدو کوششم رضایتشه...
دعام کنید...
از لابه لای لحظه های تلخ و غمگینم
تو روز روشن این همه تاریکی می بینم
با اینکه از هر لحظه ی آینده بیزارم
با این همه بازم به این آینده شک دارم
این بد بیاری ها تقصیره من نبود
بدرود

سه شنبه 26 اردیبهشت 1391-10:02 ق.ظ
همیشه دیر می فهمیم !
وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد :
یک لحظه آفتاب در هوای سرد غنیمت می شود .
خدا در مواقع سختیها تنها پناه می شود .
یک قطره نور در دریای تاریکی همه ی دنیا می شود .
یک عزیز وقتی که از دست رفت همه کس می شود .
پاییز وقتی که تمام شد ٬ به نظر قشنگ و قشنگ تر می شود ...
امروز تمام چیزها و آدم های اطرافمان را خوب نگاه کنیم .
زندگی خیلی طولانی نیست ...
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391-10:00 ق.ظ
هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفائل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک
غزل آمد که حالم را گرفت
ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ...
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391-09:58 ق.ظ
سلام بر همه ی مهربونای خوب...
به دوستای خوبی که واقعا شاید انرژی سبز اونها بود که یکم منو از بی خودی به خود آورد...
به قول یکی از دوستای گلم که خودش میدونه کیه، آدم از شکست ها به پیروزی می ررسه، این جمله خیلی کلیشه ای است ولی اگه باورش کنی می فهمی چیه...
از همه ی دوستایی که این چند وقت با پیام هاشون دلداریاشون و همراهیاشون دل به دل پاره پاره ای چون من دادند، شاید به روح عظیم خودم پی ببرم
به نظرم اینکه آدم ساده باشه خیلی خوب نیست، آخه همون وقتی که فکر می کنی کسی به یادته یا داره به خاطر نبودنت چیزیش میشه، دقیقا داره تمرین می کنه که خوب باشه.
بازم از همتون ممنونم . شاید حس خوبی که وقت دنیا اومدنم تو وجودم زاده شده، منو عاشق این چیزا کرده . واسه همین تا الان بودم.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391-09:55 ق.ظ

دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره
چرا این در و اون در میزنی ای دل غافل
دیگه دل بستن و دل بریدن فایده نداره
وقتی ای دل به گیسوی پریشون می رسی خودتو نگه دار
وقتی ای دل به چشمون غزل خون می رسی خودتو نگه دار
دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره
ای دل دیگه بال و پر نداری
داری پیر میشی و خبر نداری
ای دل دیگه بال و پر نداری
داری پیر میشی و خبر نداری
دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391-08:05 ق.ظ
به نام او او که هرگز تو اوج تنهایام تنهام نذاشت
سلام...سلام به اونایی که دلشون گرفته...به اونایی که تنهان.... به اونایی که اومدن تو دنیای من .وسلام به اونایی که تو این هوا هوای دلشون گرفته از درد رنج میبرن .درد درده یکی از غم یار .یکی از دست دادن عزیز .یکی درد بی درمون .یکی هم هزارو یکدرد بیدرمون .الان هوای این منطقه از شهر مشهد حسابی گرفته باد و بارون باهم قاطی شده ازینورم درد دلهای گرفته و درد استخونهای جا بجا شده .هوا هم غرو پر میکنه نمیدونم هوا هم درد داره یا به قول این قدیمیها بلاست .به من ربطی نداره اصلا به درک کی درد داره کی درد نداره.من خودم مثل خر گیرم تو گل اونم چه گلی با گوه مخلوط شده هر قدمی هم که بر میدارم به گوه کشیده میشه همه جا اگه قدم بر ندارم که باید تا فرق سر برم زیر گوه اگرم راه برم که همه جا به گوه کشیده میشه .نمیدونم بیزار شدم .یهر چقدر توکل کردم توکلدونم کنده شده بس که صبر کردم صبرم از من زده شد بس دعا کردم دعاهام باطل شد .نمیدونم چیکار کنم .به ولای علی از زنده بودن خسته شدم از من بدترم هست میدونم ولی من خیلی وقته که صبر و تحمل کردم .خیلی ساله که با سختی ها جنگیدم .با همه صادق بودم همه بهم نارو زدن .به هر کی دل دادم دلم رو زیر پاش گزاشت.آرزوهام همه به باد رفت .دیگه هیچ چیزی نمیخوام 500 یا 600 میلیاردم نمیخوام بیلاخ هم از خودتون من فقط از یه چیز اونم مرگ .خدایا یا درست کن همه چیزو یا من رو یه مرگ راحت بده .دوست دارم شب بخوابم دیگه صبحی در کار نباشه .اگرم جهنمی هستم من رو ببر فقط میخوام برم همین!
منم ویلچر نشین گریان .
منم مونس روح و جان
منم بیکس ترین کرکس
منم تنها و بیکس

این عکس رو همین الان گرفتم .هوای اینجا گرفتست اونجا رو نمیدونم...........
یاعلی
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391-04:42 ب.ظ
سلام ای طراوت همیشه! دوست دارانت را دریاب!
ما آن بیدلانیم که دل خود را در افق های آبی ات می جوییم !
صبحت بخیر گلم
حالم امروز اثلا خوش نیست از دیشب زربه مغزی شدم فکر کنم .برام دعا کنین خوب بشم .
خدایا برسون 500 یا 600 میلیارد پول نقد (بدون بیلاخ)
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391-08:06 ق.ظ
aziz to kheily khob neveshti vali age mard didi salame man yekiro besh bereson
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391-07:36 ق.ظ
سلام چطورین .من که ای همچی سر حال نیستم . حال خوبی ندارم الانم که رسیدم مغازه مثل یه فوک!!! خوابم میاد .ولی چکار کنیم از مجبورم کله ی ظهر بیام مغازه که یه مشتری مثلا بیاد ولی متاسفانه خبری نیست البته خداروشکر .......جدن الان این رسم دنیاست یکی داره با چند تا فنچ تو باغ کنار استخر میگن و میخندن سوار همدیگه میشن ودنیا به ک....... یکی هم تو جیز گرما تو یه جای متروکه برای 20000 پول که شب بره کنار خوانوادش داره مثل سگ تو افتاب ها جون میکنه.و خیلی کارای دیگه .......یکی هم مثل من از بد بختی و بیکاری سر ظهر اومده اینجا مگس میپرونه که شاید یه مشتری بیاد .ناشکری نمیکنم ولی من الان باید خیر سرم استراحت کنم تا اوضاع کمر و پام بهتر بشه ولی ای ی ی ی ی .باز هم خداروشکر خدارو شکر نگیم چی باید بگیم .باز خداروشکر همین سیستم اینجا هست سرم بنده وگر نه که واویلاااااااا. میدونم میفهمی چی میگم همه با هم و برای هم خدایا برسون پانصد ششصد ملیارد پول نقد ....
اقا در ضمن جدی هر کی با گردن کلفتا سروکار داره بیاد پارتی منم بشه .محافظی جان فدایی راننده ای چیزی خواستین من حاظرم جونمم بدم به شرط چاقو 100 تضمینی
یاد گرفتم که :
با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.
با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند.
از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود.
با کودک بحث نکنم چون مرا با دانش خویش می سنجد و هم سطح خویش میپندارد.
تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم .
پازل دل یکی رو بهم زدن هنر نیست هر وقت با تیکه های شکسته دل یک نفر ، یک پازل جدید براش ساختی هنر کردی
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم شیشه نبودیم که بس سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم
زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت. حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی.....جدایی سخت است نه به سختی تنهایی.
چه زیباست نوشتن وقتی می دانی او می خواند چه زیباست سرودن وقتی می دانی او می شنود و چه زیباست جنون وقتی می دانی او می بیند
هجوم خواب ها پلک مرا از پا نمی انداخت؛چه شب هایی طلوعت را به جانم منتظر بودم
هر کسی هم نفس شد دست آخر قفسم شد . من ساده به خیالم که همه کاروکسم شد. اون که عاشقانه خندید خندهای من دزدید زیر چشمه مهربونی خواب یک توطئه میدید.
مهربانی و صداقت تو درست به ظرافت گلبرگ های یک گله نوشکفته است که برای یه پروانه خسته بهترین جای رسیدن به آرامشه
خدایا برسون 500 600 میلیارد پول نقد (لطفا بیلاخ ندین )
یکشنبه 24 اردیبهشت 1391-02:55 ب.ظ
اینجا
به جای صبح به خیر
همه می گویند : سلام
نیمی از مشکل حل شد
اما برای نیم دیگرش
سالهاست شب ها را بیدارم تا صبح
مبادا باور کنم
در خانه کسی نیست تا به من بگوید :
شب به خیر ...
یکشنبه 24 اردیبهشت 1391-09:21 ق.ظ
قابل توجه دوستان عاشق پیشه
با کسی که دوستش داری !
فیلم نبین .....
آهنگ گوش نده......
به پیاده روی نرو ......خاطره نساز!!!
...وقت نبودنش میفهمی چی میگم ..
شنبه 23 اردیبهشت 1391-06:14 ب.ظ
هه هه هه .......نمردیم و ما رو هم به چشه معتاد دیدن!!!!! دوتون گرم ولی به قیف ما نمیاد معتاد یا سیگاری باشیم ولی قلیون هلو با دو پر نعنا رو پایه هستم .اونم یه وقتایی که حال بده نه اینکه همیشه اویزون کافه باشم.
یعنی جون ما قیافه من به معتادا میخوره؟؟؟؟

عده ای از من خواستن بیشتر در مورد مادر بنویسم داداش من یکی که هر چی در مورد مادر بنویسم کمه یعنی بس بزرگ و محترمه که نمیتونم رو کاغذ بیارم .اما حیف که قدر نمیدونم .زمانی قدر میدونیم که نه مادریه نه پدری .همین الانشم عده ای دور از مادر زندگی میکنن .یا مادرشون به رحمت خدا رفته (خدا بیامورزه) از اونها سوال کنید تا معنی حس بودن مادر رو براتون بگه .الان تا ننه ها به دختراشون یا به پسراشون گیر میدن مثل سگ پاچه ننه رو میگیرن ولی دمه بعضی ننه ها گرم که ابوهت دارن تا اخم میکنن بچهه با اینکه سنش سن خر عموی منه به خودش میشاشه ولی بعضی از مامانام اینقدر بچه رو لوس نونور بار میارن هر چی میخواد براش فراهم میکنن تا میخوره زمین کلی نازشو میکشن که یوخت خار به دستش نره .آی بدم میاد من بچه داداشم رو اگه ببینم اینکارارو میکنه لهش میکنم الانم هر چقدر میخوای بزنش مثل مرد وا میسته نازو اشوه هم نمیاره در کل مادر خیلی دمش گرم به نظر من هیچکس جای مادر رو نمیتونه بگیره -یکم فکر کن چه شبهایی رو سرت بیدار موند .چقدر برات دعا کرد .چقدر نظر و نیاز برات کرد .حالا یه وقتایی هم بهت یه فوشحایی هم داد ولی باز خودش بوست میکرد .بعضی هام که انگاری با دخترشون خواهرن یا دوستن و باهم خیلی راحتن و بهم فوشم میدن و کلی چیزای دیگه .ای که چه پشتیبانی میکنه جلو بابا چه جان فدایی هایی و........... ننه دوست دروم .ننه خیلی نوکرتم .واقعا رفیق بیکلک ننه........
من از مقام مادر معزرت میخوام که خوب نمیتونم در موردش حرفی بزنم ولی بخدا که هر کسی توی دلش حرفهای داره واسه مادرش خیلی ها خجالت میکشن حتی مادرشون رو ببوسن و خیلیهام نمیتونن ابراز علاقه رو نشون بدم .
بچه ها واقعا نمیتونم کلامی در مورد مادر بنویسم و عاجزم
فقد از خداوند میخواهم که
خـدایا بالاتر از بهشت هم داری..؟
برای زیر پای مــــــــادرم می خواهم
این روز رو به مادر خودم و تمام مادران دلسوز تبریک میگم
اینم چند تا اس ام اس برای این روز بزرگ انشاالله که خوشتون بیاد
مادر نمــای قــدرت دنیـــای خلقـــت است
مادر به مـا ز ایــزد یکتــا فضیـــلت است
فـردوس را بــــه زیر قدمهـــاش مانده رب
کـو را مقــام، بعــد خـــدا در عبـادت است
مادر خوبم ، روزت مبارک
به تو سلام می کنم، تا خانه عروجم با دعای تو بنا شود
و دلم در آسمان آبی مهرت رها شود
روزت خجسته، لبانت پر ز خنده و دلت شاداب و سرزنده باد . . .
مادر ، تکواژهایست زیبا
مادر ، عین زیباییست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نیست
قلب بزرگ خدا در سینهی مادران میتپد
مادر ، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا
آنگاه که مادر، گهواره را تکان میدهد
مادر قسم بجان عزیز ات که هیج گاه
یاد شکوه مند تو از دل نمی رود
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
نقشی تو هم دمی ز مقابل نمی رود
تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش
که مهریش تا ابد در دلم جای دارد
تو بهترین گل ، میان شهر گلهایی
تو رنک آفتابی ، شب که می رسد
مسل ستاره گوییا مهتابی ، مادر خوبم
روزت مبارک
مادر ای معنی ایثار تو گل باغ خدایی
توی روزگار غربت با غم دل آشنایی
مینویسم از سر خط ای معنی بودن
منیویسم تا همیشه توی لایق ستودن
مادر زشیره ی دادی تــــــو شیـــر مــــــــادر
در پـــای نــو جوانت گشتی تـــو پیـر مــــادر
کانون زندگـــانی گـــــرم از محبت تـــــوست
آغوش گــــرم خـــود، از مـــا مگیـر مـــــادر
کیست مادر؟ نقشه ایجاد ما
کیست مادر؟ بانی بنیاد ما
قلب او سرچشمه امید هاست
سینه او مشرق خورشیدهاست
زیباترین کلمه برلب های بشریت کلمه«مادر» وزیبا ترین آوا،
آوای«مادرم» است.این کلمه آکنده از عشق و امید است،
کلمه شیرین و مهر انگیز که از اعماق قلب بر می خیزد
وزیبائی است.مادر همه چیز ماست
مادر آن روح جاودانی است که
لبریز از عشق و
زیبائی است
ننه روزت مبارک
شنبه 23 اردیبهشت 1391-02:49 ب.ظ
تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی که میزنی میخواد سوارت بشه !!و به همه میتونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی یا اینکه دلت واسش میسوزه .یا اینکه از همون لبخندایی که زدی و طرف سوارت شده و کمرت درد گرفته واز درد اشک میریزی
هیچکس لیاقت دیدن اشکای تو رو نداره اونی که داره هیچوقت اشک تو رو در نمیاره _به نظر من این اشک ریختن و نمیدونم لیاقت این حرفها همش چرندیاته به گریه هیچکس نباید اعتماد کنی من که به کسی بدی نکردم(میگم من که به کسی بر نخوره) و صاف ساده بودم حالا شدم موش آزمایشگاهی .تازه ادعاشم میشه دوستم داره و اگر کسی دیگه ای بهم اس یا زنگ بزنه ناراحت میشه وکلی ناز میاره منم که کلی باید جواب پس بدم و خودش باعث میشه کلی دروغم بگی . و حسادت میکنه .دوست من.خواهر و برادر گرامی کسی که این حرفها رو میزنه باید خودش هم صاف وصادق باشه باید اگر کسی رو دوستش داره و ادعاش کون خر رو پاره میکنه ببخشید مودبانش باسن خر رو باید به طرفش دروغ نگه بابا هر چقدر هم یارو خنگ یا پخمه باشه دیگه میفهمه .پس .... شعر تف ندین لطفا به حرفهام گیر ندین و نگین چقدر بی ادب یا تو که یه پوز خندی میزنی میگی دیونه! یا یه خنده میزنی رد میشی دوست عزیز یکم مخ ........رو بکار بنداز بابا هر گوهی میخوری روراست باش کسی که دوست داره و میشناسدت باورت میکنه هیچ وقت هم قهر رو ناز نمیکنه .سر صبح شنبه رفتم بالا منبر پائینم نمیام .هه هه هه اینارو گفتم چون بعضی ها ادعاشون باسن خر رو پاره میکنه ولی تهشون باد میده فس و فس .من واقعا از دوستان با ادب و محترم معزرت میخوام اما این حرفهایی که من زدم چاشنی هر خونه ای هست و زیاد میشنوید راحت حرف زدم که خوب بفهمین هرچند که خیلی ها با اینکه فرهنگی هستن و مدرک عالی دارن ولی جون به جونشون کنی بیشعور و خنگ و ..............
من منتظر شما هستم .با نظراتت خوشحالم کن.وگر نه موقع راز و نیاز دعایم کن و از خدا 500 یا 600 میلیارد پول نقد واسم درخواست کن
شنبه 23 اردیبهشت 1391-07:51 ق.ظ
نمی ترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه
همیشه لحظه آخر خدا نزدیکتر میشه
شنبه 23 اردیبهشت 1391-07:42 ق.ظ
سو تفاهم .....
روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.
بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان 57 رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!
یه آه از ته دل کشید.
بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.
بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.
بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان 57 بوده و تازه متوجه من شده بود!!
آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.
بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.
اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.
سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.
بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره.
بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود.
بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه ...
بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.
بعداً فهمیدم شاش داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.
ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!
بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد!
بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!
نکات مهم:
1ـ چقدر چیز میشه بعداْ فهمید!!
2ـ آدم منگل هم دل داره!!
سوال هوش هفته: چه جوری این همه چیز رو بعداً فهمیدم! (جواباش رو واسه من بفرستین)
شنبه 23 اردیبهشت 1391-07:12 ق.ظ
مادرم
روی دست تو ندیده است کسی دریا دل
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را.
و خداوند حوّا را از آن رو آفرید تا مکمّل مخلوقش آدم باشد و از آن روز (مادر) بهشت را زیر گام های سراسر مبارک خویش قرار داد.
و مادر از همان ابتدای کودکانگی محبّت ژرف خویش را ارزانی کودکش می کند و دعایی گیراتر از دعای مادر ثمره ی درخت دعا نیست.
شب بی ماه،کودک بی مادر است و آن کس که بدین نعمت منعم شده باشد، داراست.
برگی بی اذن خدا ازدرخت نمی افتد وبه زاری به درگاه جاویدش فریاد برمی آوریم:
ای دادار آسمان وای صبوح مؤمنان و ای آب حیات عالمیان،تا جهان بر دور فلک چرخان و تا آدمیان زنده براین سرای سپنجی و تا آن زمان که بحر مهر و محبّت موّاج گون است و تا به آن روز که پیوند فرزندان آدم و حوّا پابرجاست، کم نکن سایه ی پر مهر و وفا و عظیم و کبیر مادر را از سرمان.
پاکترین محبت ها را در چشمان تو دیدم و بس،
احترامت همیشه سرلوحه زندگی ام است .
آسمانی پر از ستاره ،دشتی پر از گل،تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد ،به مادرم ...
که مهرش تا ابد در دلم جای دارد ،در آسمان آبی دلم ،جایی برای ابرها نیست .مادرم !
دعایم کن که با دعایت ،دلم خانه دردها نیست .
(شما جه هدیه ای برای مادرتان خریدید؟)
جمعه 22 اردیبهشت 1391-11:45 ق.ظ
روز زن رو به همه خانم ها تبریک میگم به ویژه خانم های ایرانی و از همه مهمتر خانم هایی که به این وبلاگ سر میزنن ، . امیدوارم روزای خوبی در انتظار همه باشه و شرایط برای برابری زن و مرد فراهم بشه و روزی برسه که به این آرزوی دیرینه برسیم .
شاد باشید و پایدار ...
جمعه 22 اردیبهشت 1391-11:00 ق.ظ
هه.هه.هه
دوروز مونده به روز زن
خانمها دوست جونای من اگه می خواهید این روز دچار افسردگی نشین
این ذكر رو تا پس فردا روزی هزار بار تكرار كنید:
به درك اگه برام كادو نخره
رفته بودم بی خود از خود تا خدا
سیر می کردم خدا را با خدا
چشم هایم محو شد،یعنی نپرس
من نظر می کردم آنجا یا خدا
از خودم آیینه واری ساختم
لیک می دیدم خودم را تا خدا
بر زمین انداختم آیینه را
تا ببیند بیشتر خود را خدا

سلام به بر بچ باهوش و خنگول و دوست داشتی این وبلاگ عرضم به حضورتون که لطفا مطالب یا عکسهای زیر رو که میبینین زود رد نشین و به عمقش فکر کنین وگر نه کلی عکس تو مجله ها هست وکلی چرت و پرت خیلی جاهای دیگه .حالا که زور زدی اومدی اینجا بزار یکم بیشتر بدونی پس دقت کن که خوب بفهمی دمه شما رو گرم
میان ماه من تا ماه گردون
از کارتون توی یک اداره مدرن راضی نیستین؟
پس این چی؟
هنوز هم از گرسنگی مینالید؟
![clip_image003[4] clip_image003[4]](http://blog.sepehreftekhari.com/wp-content/uploads/2012/05/clip_image0034_thumb.jpg)
پس این چی…؟؟؟؟؟؟؟؟
![clip_image004[4] clip_image004[4]](http://blog.sepehreftekhari.com/wp-content/uploads/2012/05/clip_image0044_thumb.jpg)
از خواب توی تخت خواب سفتتون خسته شدین….؟؟؟؟؟
پس این چی….؟؟؟؟؟
از پیاده روی های روزانه تون خسته شدین….؟؟؟؟؟؟
پس این چی….؟؟؟؟؟؟
![clip_image008[4] clip_image008[4]](http://blog.sepehreftekhari.com/wp-content/uploads/2012/05/clip_image0084_thumb.jpg)
هنوز قدر محبت و مراقبت های والدینتون رو نمیدونین…..؟
پس این چی….؟؟؟؟؟؟
راحتی و آسایش باعث میشه وقت مطالعه خوابتون ببره…..؟
پس این چی….؟؟؟؟؟؟
آیا آرامش و لذت یک حمام گرم رو دارین و باز هم از زندگی مینالین…..؟؟؟؟
پس اینا چی…..؟؟؟؟؟؟
هنوز هم از اینکه دستاتون وقتی ظرفای خودتون رو میشورین آسیب ببینه نگران هستین…؟؟؟؟
![clip_image015[4] clip_image015[4]](http://blog.sepehreftekhari.com/wp-content/uploads/2012/05/clip_image0154_thumb.jpg)
پس دستای کوچیک این چی….؟؟؟؟
Louis Vuitton کافی نیست؟ مارک های جدید تر میخواین؟
![clip_image017[4] clip_image017[4]](http://blog.sepehreftekhari.com/wp-content/uploads/2012/05/clip_image0174_thumb.jpg)
پس این چی…..؟؟؟؟؟؟
![clip_image018[4] clip_image018[4]](http://blog.sepehreftekhari.com/wp-content/uploads/2012/05/clip_image0184_thumb.jpg)
از بازی های تکراری خسته شدین……؟؟؟؟؟؟
پس این چی….؟؟؟؟؟؟
و…..کار دیگه ای برای انجام دادن ندارین؟؟؟!!!!
پس اینا چی…..؟؟؟؟؟؟؟؟
![clip_image022[4] clip_image022[4]](http://blog.sepehreftekhari.com/wp-content/uploads/2012/05/clip_image0224_thumb.jpg)
همیشه به یاد داشته باش:
وقتی از وضعیت زندگیت شکایت میکنی،
مردمانی هستن که برای داشتن زندگی مثل زندگی تو و بودن به جای تو هرکاری حاضرن بکنن….
همچنین وقتی از وضع غذات شکایت میکنی، انسان هایی هستن که از نداشتن تکه نانی میمیرند….
پس….
از آنچه هستی شادمان باش….
و به خاطر آنچه داری شکرگذار…..
باور نـمی کنـم …
خـالـق نظـم دانـه هـای انـار ،
زنـدگـی مـرا …
بـی نظـم چیـده باشـد !
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391-09:59 ق.ظ